تبليغاتX
"مونولوگ يك خواب گرد"


"مونولوگ يك خواب گرد"

از من تا من تو گسترده ای...

داشتم با خدا

يک‌ قل دوقل بازی می‌کردم

تا ديدمت

سنگ‌ ها را ريختم توی دامنش

دويدم به سوی تو....


"عباس معروفي"

+نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت17:49توسط ساره |

 

قلبم به طور مادرزاد ، اندوه ترشح می کند

اصلا متابولیسم احساسم بهم خورده

مسیر یک طرفه ای شده که فقط می سوزاند

و خبری از "ساختن" نیست...

 

ذهنم از هم خوابگی با درد های مجاور

باردار شده است

و من زایمانم را به تاخیر می اندازم

می ترسم نتیجه ی این همه درد هم علیل باشد

باید تصمیم بگیرم

همین روزها کورتاژ کنم

 .....

ساره



+نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت15:34توسط ساره |

با تمام وجود دلم براي غيرممكني كه در تو پيدا كردم و از دست دادم تنگ شده....

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت2:21توسط ساره |
بی‌تو اندیشیده‌ام کمتر به خیلی چیزها

می‌شوم بـی‌اعتنا دیگر به خیلی چیزها

تا چـه پیش آید برای من! نمی‌دانم هنوز...

دوری از تو می‌شود منجر به خیلی چیزها

غیرمعمولی‌ست رفتار من و شک کرده است

ـ چند روزی می‌شود ـ مادر بــه خیلـی چیزها

نامـــه‌هایت، عکس‌هــایت، خاطرات کهنه‌ات

می‌زنند این‌جا به روحم ضربه، خیلی چیزها

هیچ حرفی نیست، دارم کم‌کم عادت می‌کنم

من بـــه این افکار زجرآور... بـــه خیلـی چیزها

می‌روم هرچند بعد از تو برایم هیچ‌چیز...

بعدِ من اما تـــو راحت‌ تر به خیلی چیزها

نجمه زارع

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت0:27توسط ساره |

RSS